خدا یا ! من در اشتباه بودم و چه دیر بیدار شدم


گفتم بیا تا ببینمت

 

گفتی که من اینجایم روبروی تو

 

گفتم پس کجایی ؟

 چرا نمی بینمت

 

گفتی چشمانت آلوده شده .

 باید راهی پیدا کنی تا آنها را پاک کنی

 

گفتم بیا تا با تمام وجود در آغوشت بگیرم

 

گفتی آغوش من همیشه به روی تو باز است

 

گفتم پس چرا در آغوش خود احساست نمیکنم

 

گفتی آغوشی که برای همه کس باز شود دیگر حساسیت

 خود را از دست میدهد

 

گفتم  چه کنم در تب عشقت میسوزم

 

گفتی من مدتهاست که از دوریت میسوزم و میسازم

 و دم نمیزنم

 

آنقدر گریستم که سوی چشمانم رفت

 

 گوشتم آب شد و غرور بیجایم سوخت

 

آه محبوب من دیدمت تو همیشه در کنارم بودی

 و من همیشه در پیت هر آغوشی را میپذیرفتم

 و هرزیبایی را میدیدم و هرعشقی را میخریدم

تا شاید تو را در آن در یابم

 

خدا یا !

 

 من در اشتباه بودم و چه دیر بیدار شدم

/ 130 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرشته.گرافیک

هر که را یاری برای خویشتن ما و یار بی وفای خویشتن ناصحم گوید که: ترک عشق کن می زند حرفی برای خویشتن... [گل][لبخند]

خانوم معلم

[ناراحت]

سورنا

lمنون سر زدی...مطلبت هم آرامش بخشه...مرسی[گل]

رويا

سلام.مرسي كه اومدي.بگو با چه اسمي بلينكمت؟من با memories of alone girl بلينك اگه مايل بودي.[لبخند]

تارا مهاجر

ممنونم که سر زدین ! زیبا بود مهم اینه که بیدار شدین [لبخند]

افسانه یا عاطفه

]سلام لینکیدمت[لبخند][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][